دو

:: دو

هیچ اعتباری به لحظات آینده نیست، اگر این معنا را خوب درک کنیم زندگیمان متحول خواهد گشت. هر لحظه باید آمادگی رویارو شدن با آنرا داشته باشیم. پیر و جوان، سالم و بیمار، غنی و فقیر مطرح نیست. دوچیز را هیچگاه نباید از یاد برد: یک) خدا را دو) مرگ را... باید آماده شد... شادمان مباش به عمری که لحظه ها از آن می‌کاهند.

 

منبع : تأملاتدو
برچسب ها :

پنج

:: پنج

انسانها رفته رفته پیر و فرسوده می‌گردند، گذر عمر تن آدمی را رنجور و بیمار می‌گرداند، آنچه گذر زمان آنرا آفتی نمی‌رساند حقیقت عقل انسان است!

عقل در زمان و مکان نمی‌گنجد و پیر و جوان نمی‌شناسد.

اگر هر لحظه از عمر را در توسعه و تعمیق عقل صرف نکنیم، در این صورت زندگانی چه حاصلی خواهد داشت؟

منبع : تأملاتپنج
برچسب ها :

چهار

:: چهار

زندگانی شوخی نیست؛ باید زحمت کشید؛ کار جوهره‌ی آدمیست، علم بهای جان آدمیست؛ ابر و باد و مه و خورشید و فلک بیهوده تلاش ننموده و نمی‌کنند.. باید کار کرد، تلاش علمی و عملی هر دو لازمه‌ی زندگیست...

تو آن تلاشی که از دستت برمی‌آید و می‌دانی صحیح است، انجام بده... نتیجه را به ذاتِ پاکِ باری تعالی واگذار نما؛ به او امیدوار و خوش‌گمان باش، همانگونه که او همواره امیدوار و خوش‌گمان به توست.

در افعال و اعمال و کردار و گفتار و خیال و اندیشه‌ی خویش نظر کن، تا توجه و نظر نکنی و آنها را مراقبت ننمایی، امیدی به اصلاح آنها نیست! و اگر آنها اصلاح نگردند، حقیقتِ وجودیِ تو هیچگاه به آن کمال که در امکان و انتظارِ توست نزدیک نخواهد شد، بلکه حرکت نیز نخواهد کرد تا چه رسد به رسیدن و شدن!

رخت بَربَند و بِرس در کاروان               آدمی چون کشتی است و بادبان

تا کِی آرَد باد را آن بادران...

 

منبع : تأملاتچهار
برچسب ها :

سه

:: سه

با تمام ناگفته‌ها از اندرون و تمامِ شوقی که برای به قلم آوردن آنها دارم، باز هم گاهی نوشتن برایم بسیار مشکل است؛ نمی‌دانم... گویی صفحه ضمیر آدمی گاهی (در مورد من شاید بیشتر اوقات) غبارآلود است و پیوند قلم و ضمیر اندرونی گسسته و یا سست گردیده است. باید توجه کرد... باید به زبان آورد.... باید به قلم آورد...

آدمی مخفی ست در زیر زبان           این زبان پرده ست بر درگاه جان

منبع : تأملاتسه
برچسب ها : زبان

یک.

:: یک.

بسیاری از امور در زندگانی هستند که اگر آدمی اندکی زمام اختیار خویش را در مورد آنها رها سازد، آن امور (افکار، توهمات، روزمرگی‌ها، سرگرمی‌ها، ارتباطات انسانی، معاشرت‌ها، آداب و رسوم، عادت‌ها و...) آدمی را در خود غرق خواهند نمود. فقط کافی است کمی از اهداف اصلی و توجه به امور مهم و حقایق هستی غفلت بورزیم تا این امور تمام انسان را متوجه خویش سازند.

اگر این غفلت آگانه صورت بگیرد، یعنی خود آدمی به هر دلیلی برای فرار از حقایق و فرار از توجه و تلاش پیرامون آنها، خویشتن را سرگرم آن امور گرداند... که دیگر هیچ، هیچ مگو و مپرس...  که اینگونه رفتار شایسته آدمی نیست. منظور ما آن حالتی است که ناخواسته و در اثر غفلت روی می‌دهد. امور مهم و حقایق زندگی در حوزه‌های مختلفی قرار دارند و انسان عاقل باید در مورد تمامی آنها اندیشه کند و تلاش‌های لازم را انجام دهد.

عمر (=تنها سرمایه آدمی) محدود و تنگ است، باید هر لحظه آنرا غنیمت شمرد. این عمر دلبستنی نیست چراکه لحظه‌ها از آن می‌کاهند. بزرگان از وارستگان گفته‌اند: برنامه‌ریزی ضروری زندگیست... راست گفته‌اند... برنامه برای کسب معارف و علوم مورد نیاز، برنامه‌ برای تربیت و تزکیه نفسِ سرکش، برنامه برای امرار معاش، برنامه برای امور ضروری و روزمره زندگی...

باری همه این برنامه‌ها و تلاش‌ها باید امیدوارانه صورت بگیرد. گفته‌اند امید در زندگی بشر همانقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان. آری درست است، قابل انکار نیست؛ ولیکن همواره باید در این امر تأمل نمود که این امید از کجا سرچشمه می‌گیرد و برای چه هدفی ست.

عاقلان دانند که هیچ چیز شایسته امید بستن نیست مگر ذات پاک باری تعالی. اوست وجود دهنده و هست کننده، اوست تدبیر کننده، حیات بخش، هدایت کننده، اوست که معلول را بر علت تعلّق می‌بخشد و اوست که نتیجه را بر تلاش جاری می‌سازد. امید بستن به غیرِ او، عین ناامیدی است.

منبع : تأملاتیک.
برچسب ها : امور ,آدمی ,اوست ,امید ,کننده، ,برنامه ,برنامه برای ,کننده، اوست ,امید بستن